لینک مصاحبه محسن فرجی با خبرگزاری ایبنا در مورد تازه های داستانی نشر افکار که در آن به مجموعه داستان من با نام "با ما که کاری ندارند" هم اشاره شده است. 

با سپاس فراوان از محبت ها و حمایت های همیشگی محسن فرجی بزرگ...


+ نوشته شده در یکشنبه 1392/05/27ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

پیش می آید

که در عکس‌های دسته جمعی

یا عکاس شوی

یا فراموش.

 

تنهایی

شکل‌های مختلفی دارد.

 

91/8/1- اهواز

+ نوشته شده در جمعه 1391/08/26ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

"لینک مصاحبه کوتاه من با خبرگزاری مهر درباره نخستین مجموعه داستانم. با سپاس فراوان از بچه های مهربان این خبرگزاری به ویژه جناب صادقی."

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/06/09ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

خبر سایت ایسنا درباره مجموعه داستان من.

با سپاس فراوان از خانم ها جوادی و زنگنه.

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/03/02ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

لینک نوشتار فوق العاده سعید عقیقی در باب رابطه سیاست و اخلاق در سینما در ماهنامه "مهرنامه".

خواندن این نوشتار به طرزی غریب حال خوشی به من داد.

 

"فضیلت‌های ناچیز"

رابطه سیاست و اخلاق در سینما

مهرنامه، شماره ۲، اردیبهشت ۱۳۸۹

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/15ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

یکی از داستان هام با عنوان "مگس سعادت" به جمع ۲۹ داستان برگزیده

دهمین دوره جایزه ادبی صادق هدایت (سال ۱۳۹۰) راه یافت.

 

* خبر تکمیلی را اینجا بخوانید. 

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/11/11ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 پدربزرگ وقتی فلان کاره‌ی فلان اداره شده بود سی سالش بود و با زن دلخواهش آشنا شد. یک داستان عاشقانه صد در صد کلاسیک ِ کمونیستی؛ آن‌ها در یک گردهمایی شبانه حزب با هم آشنا شده بودند. مادربزرگ دیر رسیده بود. خیس ِ باران، روی تنها صندلی خالی کنار پدربزرگ نشسته بود و روی شانه او خوابش برده بود. پدربزرگ از کم علاقگی مادربزرگ به موضوعاتی که حزب با آن‌ها درگیر بود خوشش نیامد و صد البته در جا، دل به عطرش با...خت. همان شب، آن‌ها درباره ایده‌آل‌های ناب و آینده روشن حرف زدند. درباره پلیدی کاپیتالیسم غرب، درباره پذیرفتن اتحاد جماهیر شوروی و مهم‌تر از همه، درباره لنین. پدربزرگ که فهمید هر دو به یک چیز علاقه دارند و چیزهای مشترکی را می‌ستایند، صبح روز بعدش مادربزرگ را به دفتر شهرداری برد و همان جا با هم ازدواج کردند.
مادربزرگ در سال 1989 از سرطان سینه درگذشت؛ فقط یک ماه بعد از فروپاشی کمونیسم در بلغارستان. او را در دهکده خودمان دفن کردیم. پدربزرگ توی درشکه، کنار تابوت نشسته بود و دست بی جان مادربزرگ را گرفته بود. موسیقی در اطراف جاری بود؛ صدای بم و غمبار ِ نی، شیپور و طبل. مراسم تدفین کمونیست ها کشیش ندارد. مادربزرگ را هم که در قبرش گذاشتیم، کشیشی در کار نبود. پدربزرگ از جلد دوازدهم ِ مجموعه آثار لنین خواند...

بریده ای از داستان فوق العاده «خریدن لنین»/ میروسلاو پنکوف/ ترجمه امیر مهدی حقیقت
منبع: ماهنامه داستان همشهری/ آذر ۹۰
 

+ نوشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

سه شعر کوتاه از من در آنات منتشر شد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/22ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

چطور می شود قلبی را پنهان کرد

که این همه عاشق است

خبر مرگت را که آوردند

تو نبودی

هر بادی که می گذشت

پرده ی دلم را تکان می داد

تو مرده ای

و من هنوز

نگران چین پیشانی ات هستم.

(غلامرضا بروسان)

* جهان بدون شاعران به لعنت شیطان هم نمی ارزد...چه غلطی می خواهی بکنی روزگار، بدون شاعر شگفت انگیزی مثل غلامرضا بروسان؟...لعنت به تو روزگار...

** خبر پرواز ابدی رضا بروسان و خانواده اش من را حسابی به  هم ریخته...حالم از زنده ماندن خودم به هم می خورد... 

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/15ساعت 3:45 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

یکی از داستان هام با عنوان "گربه های شاهین نسب" به جمع ۴۰ داستان برتر دومین دوره جایزه ادبی "چراغ مطالعه" راه یافت. خبر تکمیلی در سایت جشنواره قابل رویت است.

+ نوشته شده در شنبه 1390/09/12ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

زیر نم نم باران

پیاده رو هم دلش می‌خواهد

                         سیگاری روشن کند و

با تو

به یک پیاده روی طولانی برود.

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

گاوها

گاوهای خاکستری

با چشم های غمناک

در رویاهای خود گم شده اند

آنچنان که

حتی بر نمی گردند

               به آدم نگاه کنند.

پکی از سیگار/ اوکتای رفعت/ ترجمه رسول یونان

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/08/29ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |