تبليغاتX
همسایه‌ها
 معنا گرایی بی‌معنا!

نگاهی به فیلم« وقتی همه خواب بودند »

کارگردان:فریدون حسن‌پور

بازیگران:گلاب آدینه ،محمدرضا فروتن ،نازنین فراهانی و...

دو سه سالی است که جریانی موسوم به معناگرایی در سینمای ایران نضج گرفته و روند رو به رشدی داشته است و حتی در جشنواره‌ی بین المللی فجر که معتبرترین رویداد سینمایی ایران محسوب می‌شود بخشی به نام « سینمای معناگرا » با جوایز مجزا از سایر بخش‌ها گنجانده شده که نشان دهنده‌ی اهمیت و اعتبار این جریان در نزد مسئولان سینمایی کشور است.معناگرایی یا به عبارت دیگر سینمای دین محور و معنوی همانند سایر رویکردهای سینمایی مشخصه‌ها و مؤلفه‌هایی دارد که با تکیه بر آن‌ها فیلم‌های ماندگاری در طول تاریخ سینما خلق شده‌اند که از بهترین و آشناترین نمونه‌های آن،آثار آندری تارکوفسکی سینماگر بزرگ شوروی سابق را می‌توان نام برد.در سال‌های پس از انقلاب و به‌ویژه در دهه‌ی شصت نیز تعداد زیادی از این گونه فیلم‌ها در سینمای ایران ساخته شد که به جز چندتا از بقیه‌ی آن‌ها نام و نشانی باقی نمانده است و حالا پس از یک فترت چند ساله گرایش مشخصی به ساخت این گونه آثار در سینمای ایران مشاهده می‌شود که فیلم‌هایی هم‌چون « خیلی دور،خیلی نزدیک » و « این‌جا چراغی روشن است » از ساخته‌های رضا میرکریمی،« یک تکه نان » ساخته‌ی کمال تبریزی و « قدم‌گاه » ساخته‌ی محمد مهدی عسگر پور حاصل این رویکرد تازه هستند.از جمله ویژگی‌های بارز سینمای معناگرای فعلی می‌توان به فضاهای روستایی و دور از شهر و شهر نشینی،حضور تعدادی شخصیت منگ و نیمه دیوانه که بی هیچ دلیل مشخصی واسطه‌ی درک خداوند هستند و نیز شخصیت‌پردازی‌های کلاسیک ِ سیاه و سفید و البته کمی غلو و اغراق اشاره کرد که در فیلم‌های فوق الذکر نیز به وضوح دیده‌ می‌شوند.ترویج اندیشه‌های دینی و تلاش برای نمایش انسان ِ بهتر از دریچه‌ی هنر سینما در ذات خود ارزشمند و قابل تحسین است،به شرط آن‌که حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشیم ،چنان‌چه فیلم « زیر نور ماه » که نگاه تازه‌ای به نقش دین در زندگی اجتماعی داشت توانست جایگاهی در خور تحسین به دست آورد و اقبال عمومی را نسبت به خود برانگیزد.اما جریان معناگرایی در کلیت خود بدل به جریانی ناقص و کم اثر شده که علت آن بی‌شک به ناهماهنگی متولیان و سینماگران این جریان با روح زمانه و عدم درک صحیح از خواسته‌ها و نیاز‌های دینی در عصر تکنولوژِی برمی‌گردد.این‌که تعدادی شخصیت پادر هوا و عجیب و غریب را برداری و به دامن کوه و جنگل پناه ببری تا به خداوند نزدیک شوی(هر چه‌قدر بالاتر بروی قربت هم بیشتر می‌شود!) در پاسخ به چه نیازهایی است؟مگر نمی‌شود که خدا را در شهر و در میان آدم‌های به ظاهر معمولی آن جستجو کرد؟اصلا" مگر خدا فقط به روستایی‌ها تعلق دارد؟

متأسفانه « وقتی همه خواب بودند » هم از همین کلیشه‌ها و ترفند‌ها استفاده می‌کند و چیز تازه‌ای برای عرضه به مخاطب ندارد.حضور شخصیت نیمه‌ دیوانه‌ی مورد اشاره(نصیر با بازی بد محمد رضا فروتن)،استفاده‌ی ابزاری از فضای خوش رنگ و لعاب روستایی در شمال،شخصیت پردازی سیاه و سفید(بی بی و نصیر به عنوان قطب‌های مثبت و کریم به عنوان قطب منفی و کانون همه‌ی بدیها)و...در این فیلم فرصتی برای همذات پنداری مخاطب و لذت بردن او از یک سینمای دینی ِ آموزنده باقی نمی‌گذارد.فیلم پر است از لانگ شات‌ها و اکستریم لانگ شات‌هایی که فقط به درد روحانی کردن فضا و استفاده از زیبایی‌های بکر لوکیشن‌های فیلم می‌خورند و در روند ماجراها و سیر روابط علی و معلولی کاریردی ندارند.بیشتر آدم‌های فیلم در حد تیپ باقی مانده‌اند و بود و نبودشان چندات به چشم نمی‌آید.البته سکانس‌های فکر شده و دقیقی مانند سکانس رسیدن بی بی به صخره‌ای که آن‌را خانه‌ی خدا می‌پندارد در فیلم وجود دارند که به دلیل جدا افتادگی‌شان از کلیت فیلم تأثیر ماندگاری بر مخاطب ندارند و خیلی زود فراموش می‌شوند.موسیقی فیلم هرچند بسیار زیبا و کوبنده است و بار حسی زیادی را به پیکره‌ی آن تزریق می‌کند،اما دلیلی برای پوشاندن ضعف‌های فیلم نیست و می‌توان از آن به عنوان یک قطعه‌ی جداگانه لذت بیشتری برد.شاید بازی زیبا و در خور تحسین گلاب آدینه(که البته چیز عجیبی نیست)را بتوان نقطه‌ی قوت فیلم به حساب آورد که علیرغم گریم سنگین به خوبی از عهده‌ی اجرای محوری‌ترین نقش فیلم برآمده است. در مقابل بازی بد محمدرضا فروتن حسرتی را برای علاقمندان او باقی می‌گذارد که مدت‌‌هاست بازی درخشانی از او ندیده‌اند.. هر چند عشق و علاقه و خلوص نیت سازندگان فیلم برای قدردانی از زحمات مادران از یک‌سو(فیلم به تمام مادران دنیا تقدیم شده است) و نیز به نمایش درآوردن جلوه‌هایی از رحمت و عظمت خدای متعال از سوی دیگر در جای جای فیلم به چشم می‌خورد،اما باید به خاطر داشت که نیت خوب در کنار سایر عوامل و شرایط است که به خلق یک اثر هنری ماندگار منجر می‌شود.

 

ایمان عابدین

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/25ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

این روزها فیلمی ضد ایرانی به نام 300 در آمریکا به نمایش در آمده که احساسات ایرانیان را در سراسر جهان جریحه دار کرده است.به نظر می‌رسد پس از حمله‌ی هالیوود به اعراب و افغان‌ها و نیز خاور دور این‌بار نوبت به ایرانیان رسیده تا مورد هجوم قرار گیرند.شرح ماوقع را بخوانید و نظر بدهید.(+)

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/22ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

  غريب خلوت تنهايي



داشتيم آقا محسن آزرم؟

اين چه خبري بود آخر سالي دادي؟

رسولم رفت...

کجا اين‌طور غريبانه؟

پشت فرمان انگار داره نفسم بند مي‌آد .

مي‌زنم کنار و عين مجنون رسول، خودم رو مي‌اندازم تو پياده روي لاله زار .

کابوس بدجوري به سراغم اومده ؛ کابوس رسول و دنيا و آدماش .

کابوس آدم‌هاي سفر به چزابه و نسل سوخته و هيوا و مزرعه‌ی پدري.

آقا رسول ، شوخي‌ات گرفته؟

هيچ فکر مي‌کردي برات مصيبت نامه بنويسم؟

عينک دودي‌ات رو بزن و خوب نگاه کن .

به ما و اين دنيايي که بوي گند و الرحمانش بلند شده .

اين کافرستان جاي تو نبود .

عدالت خواهي که اون قدر مشق عدالتو نوشت تا دق مرگ شد.

آقا رسول عينکتو زدي تا اشکاتو نبينم؟

بگو راحت شدي.

نسل سوخته‌ات رسيده آخر خط .

باز دم تو گرم که با رفقا و بچه محل‌ها و ياران سفرکرده‌ات محشور شدي.

مراد چلچراغ ، حميد و مهدي باکري ، حسن شوکت پور ، حاج مهدي کاوه ، حاج رحيم و محمود شوکتيان و...

ما تو اين غريبستان با کي دم‌خور بشيم؟

آقارسول مي‌دونم دلخور مي‌شي و ولومت مي‌ره بالا.

اما اين دم آخري عينکتو بردار. بردار و از اون خنده هاي بلند و هميشگي‌ات بکن.

مي‌خواهم سير نگات کنم و برم آخر خط عدالت .

نشد بازم حالمونو گرفتي.

بغض معصومانتو پشت عينک سياهت پنهان کن .

تراژدي و حماسه تو ، حس و غريزه نابت و زندگي بي ريا و بي تکلفت بود .

آخرين همنفسي‌ام رو از خودت وام مي‌گيرم.

من غريب خلوت تنهايي‌ام.

 

جواد طوسي- روزنامه‌ی اعتماد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

برای رسول عشق و عدالت،رسول ملاقلی پور

 

دستِ دریا

دستم را گرفت

              آورد کنار دریا

گفت:

می‌خواهم دستت را بگذارم توی دست دریا!

من از خودم پرسیدم

مگر دریا هم دست دارد؟!

نگاه کردم

در اعماق دریا غرق می‌شد

                               و لبخند می‌زد!

 

مردی با عینک تیره

وقتی مزرعه‌ی پدری

پر از قارچ سمی شد

مردی با عینک تیره که شیشه‌های بزرگ داشت

فریاد زد

میم مثل مادر

مادر را عشق است!

ایمان عابدین

15/12/85

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

خشن، متفاوت و تأثیر گذار

یادداشتی بر مجموعه داستان « من قاتل پسرتان هستم »

نویسنده:احمد دهقان

ناشر:نشر افق

جنگ در ذات خود رخداد خشنی است،کشته و زخمی و معلول به جای می‌گذارد، تمام ارکان جوامع درگیر را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به راحتی می‌تواند تمام دست‌آورد‌های یک ملت را از بین ببرد.هر چند برای کسانی که در این اتفاق در موضع دفاع قرار می‌گیرند و در حقیقت مورد هجوم واقع می‌شوند جنگ می‌تواند تعابیر سلحشورانه و دلیرانه داشته باشد که در مورد جنگ هشت ساله‌ی کشور ما با عراق چنین حالتی وجود دارد،اما باز هم نمی‌توان از وجه منفی،خشن و ویران‌گر جنگ و مشکلات و گرفتاری‌های حاصل از آن چشم پوشید.ذکر مصائب و به تصویر کشیدن بی‌رحمی‌های جنگ که می‌تواند راه رسیدن به صلح پایدار را هموار کند منجر به شکل گیری ژانر ضد جنگ در هنر و به‌‌ویژه ادبیات و سینما شده است،اما در کشور ما به دلایل مختلف رویکرد به جنگ در اغلب موارد سلحشورانه و حماسی بوده و کمتر به وجه خشن و بی‌رحم جنگ پرداخته شده است،با علم به این‌که در مواردی هم که چنین رویکردی وجود داشته با مخالفت گسترده و پردامنه‌ مواجه شده است،بطوریکه کار از نوشتن نقدهای منفی و مسائلی از این دست فراتر رفته و به تخریب شخصیت و انگ زدن کشیده شده است.مجموعه داستان « من قاتل پسرتان هستم» نیز دچار چنین سرنوشتی شد و نویسنده‌ی آن به بی تفاوتی نسبت به واقعیت‌های جنگ و حتا در یک اظهار نظر عجیب به ماتریالیسم و موحد نبودن!! متهم گردید. در حالی‌که با خوانش این‌ مجموعه به نظر می‌رسد که تلاش احمد دهقان بیش‌تر حول بیان و تشریح آسیب‌های روحی و روانی ناشی از جنگ بوده و به هیچ وجه قصد نادیده انگاشتن تلاش‌های جنگ رفتگان و رزمندگان را نداشته است،زیرا به تصویر کشیدن خشونت جنگ هرگز به معنای نفی وجوه دیگر آن نیست.

 

 

این مجموعه ده داستان را شامل می‌شود که وجه مشترک آن‌ها نگاه متفاوت نویسنده به جنگ است.نگاهی اغلب تراژیک و متفاوت با نگاه معمول که می‌کوشد تا مخاطب را نسبت به خشونت ذاتی جنگ آگاه کند.در این داستان‌ها از صحنه‌های مربوط به جبهه‌های نبرد و رویارویی با دشمن اثر زیادی یافت نمی‌شود و بیشتر حوادث در حاشیه‌ی جنگ و یا در دوران پس از جنگ شکل می‌گیرند.شخصیت‌های این ده داستان آدم‌هایی هستند که جنگ مهم‌ترین اتفاق زندگی‌شان است،در حقیقت حیات آن‌ها با جنگ در هم پیچیده و این رخداد جزء جدایی ناپذیر زندگی آن‌ها شده است.به همین دلیل دائم در حال و هوای آن بسر می‌برند،به آن رجعت می‌کنند و از آن حرف می‌زنند و در چنین شرایطی پایان یافتن جنگ برای آن‌ها متصور نیست و حتا نمی‌دانند با خبر پایان جنگ چگونه برخورد کنند: « لعنت به این جنگ که زود تمام شد.انگار خبر مرگ همه‌ی کسانم را داده‌اند.حالا چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟»"بلدرچین ص16".همان‌طور که اشاره شد قصد احمد دهقان آشنا کردن مخاطب با چهره‌ی دیگر جنگ است و در این راه الحق که با قدرت عمل می‌کند. موضوعاتی که او برای داستان‌هایش برگزیده و نیز پرداخت آن‌ها آن‌قدر تکان دهنده و تأثیر گذارند که تا مدت‌ها ذهن خواننده را به خود مشغول می‌کنند.موضوعاتی که در پاره‌ای مواقع پرداخت ناتورالیستی دارند و درماندگی آدم‌ها را به بهترین شکل نشان می‌دهند. نکته‌ی جالب در این میان طنز تلخی است که در بسیاری از این داستان‌ها وجود دارد.طنزی که به خوبی در خدمت فضاسازی داستان‌ها قرار می‌گیرد و به تأثیر گذاری آن‌‌ها می‌افزاید.به عنوان نمونه در داستان « بلیت » که یکی از بهترین داستان‌های این مجموعه است،مردی به نام فرامرز همرزم سابقش رمضان بیابانی را در خیابان می‌بیند و در مقابل تقاضای قرض گرفتن پول از جانب او شماره تلفن و آدرسش را روی بلیت اتوبوس می‌نویسد،در حالیکه چند ثانیه بعد سوار اتوبوس می‌شود و بلیت را به راننده می‌دهد!یا در داستان « پری دریایی »،سه مجروح جنگی عاشق صدای یکی از پرستاران بیمارستان می‌شوند،بر سر این‌که کدامیک اول موفق به دیدن او می‌شوند به رقابت می‌پردازند و در نهایت هیچ‌کدام موفق به دیدار او نمی‌شوند!

 

 

همان‌طور که اشاره شد پرداختن به خشونت‌های جنگ راه را برای خودنمایی ناتورالیسم در برخی از داستان‌ها گشوده که رد پای آن‌را در داستان‌هایی هم‌چون « زندگی سگی »، « بن بست » ، « پیش‌کشی » و نیز داستان جنجالی و بحث برانگیز « من قاتل پسرتان هستم » می‌‌توان دید.فاجعه در این داستان‌ها به اوج خود می‌رسد،فاجعه‌ی سقوط انسان به پرتگاهی ناشناخته و دور افتادن او از ذات قدسی خویش،انسانی که برای نجات جان خود و دیگران مجبور است انسان دیگری را قربانی کند(من قاتل پسرتان هستم)و یا برای دست‌یابی به گوری ارزان تلاش کند(زندگی سگی).هر چند ناتورالیسم مورد اشاره عمق زیادی ندارد اما در هر حال نمی‌توان از کنار آن بی‌تفاوت گذشت،البته در دو داستان « زندگی سگی » و « بن بست » در پاره‌ای مواقع دخالت آگاهانه‌ی نویسنده در روند رخداد‌ها برای تأثیر گذاری بیش‌تر بر مخاطب به چشم می‌خورد که اتفاقا" همین مسئله کارکردی معکوس داشته و از شدت تأثیر گذاری آن‌ها کاسته است. به هر روی مجموعه داستان « من قاتل پسرتان هستم » با در نظر گرفتن همه نقاط قوت و ضعفش یکی از مجموعه‌های شاخص سال‌های اخیر به شمار می‌آید و تلاش احمد دهقان برای آشنا ساختن مخاطب با وجوه تازه و کمتر دیده شده جنگ نتیجه‌ مثبتی به بار آورده است،هر چند این مسئله از ارزش تلاش و جانفشانی انسان‌هایی که در راه عقیده و میهن از هیچ کوششی فروگذار نکردند نمی‌کاهد.

 

 

ایمان عابدین

     

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/08ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

هدهد‌ ها هم کتاب می‌خوانند!

نگاهی به مجموعه‌ی تلویزیونی«کتاب‌فروشی هدهد»

نمی‌دانم باید پخش مجموعه‌ای هم‌چون « کتاب‌فروشی هدهد » از تلویزیون را به فال نیک گرفت یا از وضعیت نگران گننده و تأسف آور صدور مجوز ِِ چاپ و سانسور کتاب گله و شکایت کرد!!اما مطابق ضرب المثل معروف « لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است » ترجیح دادم که به اولی بپردازم،شرح دیگری که همه می‌دانند و می‌خوانند!

*****

« کتاب‌فروشی هدهد » آخرین ساخته‌ی مرضیه برومند در حال پخش از شبکه سوم است.مجموعه‌ای با محوریت کتاب و کتاب‌خوانی که اگر اشتباه نکرده باشم اولین مجموعه‌تلویزیونی است که به گونه‌ای سرراست و مستقیم به کتاب می‌پردازد.به دلیل این‌که پخش مجموعه هم‌چنان ادامه دارد بررسی موشکافانه‌ی این مجموعه در حال حاضر چندان منطقی به‌نظر نمی‌‌رسد و کوشش مختصر بنده در این نوشتار نگاهی گذرا به کلیت آن است.

حداقل برای دو نسل از ایرانی‌ها مرضیه برومند کارگردان خاطره سازی است.سازنده‌ی « مدرسه‌ی موش‌ها »،« قصه‌های تا به تا »،« آرایش‌گاه زیبا » و...نیازی به معرفی ندارد.برومند کارگردانی است که پیش از این توانایی خود را در جلب مخاطب نشان داده است.بسیاری از آثار او این خاصیت را داشته‌اند که پیر و جوان وکودک را پای جعبه‌ی جادویی و البته گاهی پرده‌ی نقره‌ای بکشانند.این‌چنین خاصیتی بی‌شک حاصل ذوق و درایت خود سازنده است تا عوامل حاشیه‌ای.مهم‌ترین ویژگی کارهای او که باعث اقبال عمومی نسبت به آن‌ها می‌شود صمیمیتی دل‌‌نشین و دوست داشتنی است که در تار و پود آثارش تنیده شده.فضاها و مکان‌های مورد استفاده،روابط بین آدم‌ها،شخصیت پردازی و سایر عناصر در کارهای برومند در جهت تقویت این حس حرکت می‌کنند.بازیگران در کارهای برومند راحت و بی آلایش در مقابل دوربین ظاهر می‌شوند و گویی حضور این وسیله را احساس نمی‌کنند.طنز آمیخته با احساس این آثار را هم که نمی‌توان نادیده گرفت.این خصوصیات در کتاب‌فروشی هدهد هم به راحتی دیده می‌شود.پیش از هر چیز حضور یکی از عناصر ثابت آثار برومند یعنی خانواده‌ و روابط خانوادگی گرم و صمیمی در این مجموعه خود نمایی می‌کند.خانواده‌ای که یکی از عناصر آشنای خانواده‌ی ایرانی یعنی حضور دل‌گرم کننده‌ی یک بزرگ‌تر را لمس می‌کند(عمه خانم با بازی زیبای راضیه برومند).ایده‌ی تبدیل یک کتاب‌فروشی قدیمی به فست فود(یکی از شاخص ترین نشانه‌های زندگی در عصر سرعت) و وقایع ناشی از این تغییر و تبدیل به خودی خود ایده‌ی جذابی برای یک مجموعه تلویزیونی است و حسی نوستالژیک به کلیت کار بخشیده.کیوان کتاب‌چی(با بازی امیرحسین صدیق)بعد از آن‌که کتاب‌فروشی پدری را از دست رفته می‌بیند برای وفادار ماندن به عشق اول خود یعنی کتاب به کمک آقا غلام(محمود بصیری)کتاب‌فروشی سیاری را در داخل یک اتوبوس راه اندازی می‌کند و این سرآغاز ماجراهایی تازه در زندگی او و اطرافیانش است.ماجراهایی که که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با کتاب شکل می‌گیرند.ایده‌ی تحسین برانگیز دیگر در این مجموعه همین استفاده از تمهید سیار بودن کتاب‌فروشی است که موقعیتی را فراهم کرده تا با سرک کشیدن اتوبوس حامل کتاب به نقاط مختلف کلان شهری هم‌چون تهران رفتار طبقات مختلف شهر در برخورد با کتاب مورد نقد و بررسی قرار گیرد. نکته‌ی جالب دیگر محوریت موضوع یک کتاب در برخی از قسمت‌های این مجموعه است.مثل قسمتی که بهاره رهنما نقش دختری مرفه را بازی می‌کرد که آشفتگی رو حی و روانی‌اش مانعی برای خواب آرام او بود و در این بین کیوان با هدیه دادن کتاب « روی ماه خداوند را ببوس » نوشته‌ی مصطفی مستور به او باعث می‌شد تا پس از مدت‌ها خواب آرامی را تجربه کند.یا یکی از قسمت‌های متأخرتر مجموعه که در آن جوان دانش‌جویی(با بازی عبدالرضا زهره کرمانی) عادت داشت خودش را جای شخصیت‌ کتاب‌های مورد علاقه‌اش  قرار دهد و این‌بار جنایت و مکافات داستایفسکی را انتخاب کرده بود.از گوشه و کنار خوانده‌ام که عده‌ای مسائلی از این دست را دلیل شعاری و تبلیغاتی بودن مجموعه ذکر کرده‌اند که شخصا" چنین نظراتی را موجه نمی‌دانم،چون نویسندگان مجموعه اتفاقا" تلاش کرده‌اند تا از این مسئله پرهیز کنند و مقوله‌ی کتاب و حواشی مربوط به آن‌را در بطن اثر بگنجانند نه در سطح آن،اما با فرض درست بودن این نظرات بازهم اشکالی متوجه مجموعه نیست،چون در تلویزیون ما برای هرچیز کوچک و بزرگ و گاه بی ارزشی تبلیغات آن‌چنانی می‌شود،چه اشکالی دارد که به‌جای پفک و چیپس و ماکارونی کمی هم کتاب تبلیغ شود؟!!مگر ما هر روز از آمار نزولی و تأسف آور کتاب‌خوانی در ایران شکایت نمی‌کنیم و آه و فغان سر نمی‌هیم؟!پس چه به‌تر که ایرادهای بنی اسرائیلی را کنار بگذاریم و امیدوار باشیم تا تلاش‌هایی هم‌چون این مجموعه با وجود کاستی‌های احتمالی به رفع این نقصان کمک کنند.البته این سخن به معنای بستن راه نقدهای سازنده و مفید نیست،هم‌چنان که این نوشتار نیز چنین هدفی را دنبال می‌کند.

اما یکی دو نکته منفی که در باب این مجموعه به نظر خودم رسید،یکی شخصیت تخت و سرد کیوان کتاب‌چی در جای‌گاه انسانی دم‌خور و هم‌نشین با کتاب است که زیاد به دل نمی‌نشیند و ممکن است این تصور را موجب شود که چرا شخصی با این علایق و ویژگی‌ها این‌قدر عادی و تا حدودی بی تفاوت با مسائل برخورد می‌کند.البته در قسمت‌های اخیر ورود شخصیت نیلوفر نیلی که اتفاقا" او هم با کتاب سر و کار دارد و علاقه‌ی غیر آشکار کیوان به او تا حدودی این نقیصه را جبران کرده و باعث شده تا بیننده با وجوه تازه‌ای از شخصیت و خلقیات کیوان آشنا شود.مسئله‌ی دیگر طراحی عجیب و غریب نمای بیرونی اتوبوس حامل کتاب است که هر چه‌قدر فکر کردم که براساس چه اندیشه و یا هدفی طراحی شده راه به جایی نبردم یا به قول معروف عقلم به جایی قد نداد!این نمای بیرونی با محتوای درونی(کتاب) چندان سنخیتی تدارد و توی ذوق می‌زند.البته خود کارگردان در گفت و گویی دلیل برخی اشکالات و نقایص احتمالی را کمبود وقت و عجله عنوان کرده که در مورد مجموعه سازی در تلویزیون ما چیز غریبی نیست.

به هر حال این یادداشت را بیش‌تر بهانه‌ای می‌دانم برای ابراز خوش‌حالی خودم از پخش مجموعه‌ای با این خصوصیات که در مقایسه با بسیاری از مجموعه‌های بی محتوا و آبکی که با تکیه بر یک قصه‌ی بی سر و ته اکشن و گره افکنی‌های بیهوده و بی‌ثمر سعی در سرگرم کردن مخاطب(به عنوان هدف غایی خود) دارند،یک سر و گردن بالاتر می‌ایستد و این امیدواری را در بین دوست‌داران کتاب به‌وجود می‌آورد که با پخش مجموعه‌هایی از این دست نگاه مهربانانه‌تری را نسبت به کتاب در آینده شاهد باشیم.

 

ایمان عابدین

      

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/01ساعت 2:20 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |