یکی از تازه ترین داستان هایم به نام حالا دیگر نه! را در سایت دیباچه بخوانید و نظر بدهید.لینک سایر داستان هایم در این سایت را هم به تدریج خواهم گذاشت.
گزارش بیستم!
البته امسال مسیرها و خیابانهای منتهی به نمایشگاه بدون ترافیک و خلوتتر بود که در مورد آن دو فرض مطرح میشد:
یکی اینکه جابجایی محل نمایشگاه مثمر ثمر واقع شده و از بار ترافیکی کاسته بود و دیگر آنکه استقبال کم مردم دلیل آن بود که در روزهای برگزاری نمایشگاه این دو فرض به ترتیب از سوی مسئولین برگزاری و مخالفین جابجایی نمایشگاه ابراز میشد.
در فضای باز غیر مسقف مصلی جای چندانی برای نشستن و استراحت کردن نبود و بر این اساس جدولهای حاشیهای مشتری زیادی پیدا کرده بودند ،چون چمن اندکی هم که وجود داشت در اکثر مواقع خیس بود و در صورت خشک بودن هم بلافاصله توسط مأمورین وظیفه شناس آب پاشی میشد!!
در مجموع بیستمین دورهی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به خلاف دورههای پیشین چندان خاطره انگیز نبود و اگر تخفیفهای ویژهی نمایشگاه نمیبود شاید آمار استقبال کنندگان تأسف برانگیزتر هم میشد.یادمان نرود که بنا به گفتهی وزیر ارشاد دورهی بیست و یکم نمایشگاه هم در محل مصلی برگزار میشود و ......
حق نگه دار
با سلام و عرض پوزش
دلیل تأخیر در به روز رسانی وبلاگ سفر به تهران و بازدید از نمایشگاه بین المللی کتاب بود.ان شاءالله به زودی گزارش مختصری از این سفر خواهم نوشت،این هم دستآوردی از سفر مذکور:
یک سبد انگور
وقتی ما فقر را میان خود تقسیم کردیم
یک سبد انگور ماند و دو سه سکه که در بازار
خرج نمیشد
چهرههامان را از عابران به هنگام عرضه سکهها
پنهان کردیم
یاد دارم یک غروب جمعه بود
زندگی از کفش و تن پوش و دستان ما
فرسوده میشد
اما هنوز ما را باور داشت
ما فرسودهی عشق بودیم و فقر
چه زود دانستیم
زبان مادری ما دردی را
دوا نمیکند
پس فقر را فراموش نکردیم
پس در آن سه شنبهی بی باران
سه بار گفتم:
زندگی ببار.
راستی ما چرا باران را
فراموش کرده بودیم
و پالتوی بارانی را
در صندوق قدیمی مخفی کرده بودیم
میخواستیم خورشید را با تکه نانی
معاوضه کنیم
کسی خریدار نبود.
احمد رضا احمدی
مجموعه شعر ساعت ده صبح بود – نشر چشمه
جستاری پیرامون رابطهی ادبیات و سینما
برای یافتن عناصر مشترک میان یک سلسله واژههای نوشته شده (مثل رمان) و یک سلسله تصاویر متحرک (مثل فیلم ) باید حرکت واژهها یا تصاویر را بررسی کنیم وآنرا بااشکال دیگر روایت که منطبق با سنتهای شفاهی (اسطوره،افسانه،داستانهای عامیانه،سرودهای حماسی،سرگذشت قدیسان و قصههای پیش پا افتاده ) است در یک تقسیم بندی قرار ندهیم.سینما تا حدودی منشعب از هنر قصه گویی است (تمام فیلمهای جیمز باند ساختاری شبیه به قصههای پریان دارند ) و تا اندازهای از ادبیات عام قرن نوزدهم (داستانهای حادثهای،رمانهای گوتیک،داستان های عشقی،رمانهای فانتزی و رمانهای اجتماعی) نشأت گرفته است.
ممتاز عبدالهی رسولی
تقدیم به آندری تارکوفسکی
فردا مرگ امروز است
و امروز مرگ دیروز
و دیروز....
و فردا و امروز و دیروز
مرگ مرا گواهی میدهند
که فراموش کرده بودم
مرگ
بی نفس شدن نیست
بی تو بودن است.
ایمان عابدین