به دکتر علی شریعتی
... و عشق
التیام زخم پروانهای بود
که بی هنگام
از پیله بیرون آمده بود.
ایمان عابدین
و من
که با انگشتهای برهنهام
تو را تصویر میکنم
روی همین ماسههای رانده شده از رود
و تو
که خندههایت را پنهان میکنی
زیر همین ماسههای رانده شده از رود
و باد
که میآید
و با خود میبرد
تصویر تو را
انگشتهای برهنهی مرا
محمد اسماعیل وندی
گزارش
تیغ درد دارد
رودخانه خیس است
اسید میسوزاند
سم حال آدم را بد میکند
تفنگ خلاف قانون است
طناب وا میدهد
گاز بوی بدی دارد
زنده بمانی بهتر است.
دوروتی پارکر
ترجمهی اسدالله امرایی
نقدی بر مجموعه داستان « حکایت عشقی بی قاف ،بی شین ، بی نقطه »
مجموعه داستان « حکایت عشقی بی قاف،بی شین و بی نقطه »* شش داستان را شامل می شود:
« مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت »، « چند روایت معتبر دربارهی اندوه »، « چند روایت معتبر دربارهی کشتن »، « سوفیا »، « چند روایت معتبر دربارهی خداوند » و « حکایت عشقی... » که نام خود را به مجموعه وام داده است.در یک نگاه کلی به لحاظ کیفیت داستانی،داستانها به ترتیب مورد اشاره سیر صعودی دارند.به عبارت دیگر سه داستان ابتدایی به لحاظ فرم و عناصر داستانی و حتی درونمایه به قوت سه داستان بعدی نیستند...
ایمان عابدین
چند نکته در باب روشنفکری « و» ادبیات
1- همیشه هنگام طرح بحث رابطهی روشنفکری و ادبیات حرف ربط « و » جای خاص خود را دارد؛سیاست و ادبیات،روانکاوی و ادبیات،جامعه و ادبیات و دیگر عناوینی که تیترهای مقالات و کتابهای مفصل و سمینارهای عریض و طویل را به خود اختصاص میدهند.مسألهی اصلی در این بین،نه خود ادبیات است و نه آن چیز غیر ادبی روشنفکرانهای که قرار است ارتباطش با ادبیات را تعیین کنیم.مسألهی اصلی همان حرف ربطی است که باید این دو حوزه را به هم مرتبط سازد.روشنفکری در دل ادبیات،بخشی از ذات ادبیات است.اندیشیدن به سیاست و جامعه نه حوزهای جدا از ادبیات،بلکه یکی از شکافهای متعددی است که در دل ادبیات وجود دارد و بسیاری از نویسندگان از مواجه با آن میهراسند.در این بین اما عدهی معدودی هستند که زندگی ادبیشان را در حوالی این شکاف گذرانده و همانان هستند که بزرگترین آثار تاریخ ادبیات را خلق کردهاند.
2- ذهنیت ادبیات « و » روشنفکری،دو پیامد متفاوت یا حتی میشود گفت متضاد در دل دارد.این حرف ربط بیش از هر چیز تأکیدی است بر جدایی ادبیات از چیزهای غیر ادبی و بنابراین متضمن این پیش فرض است که نویسنده برای انجام هر کنش روشنفکرانهای باید قدم به وادی جدیدی بگذارد،باید از مرز مشخصی بگذرد و به دنیای جدیدی وارد شود که متفاوت است با جهان آشنا و زیبای ادبیات ناب.اما مگر ادبیات جز شکل خاصی از اندیشیدن به هستی است؟
دو پیامد متضاد ناشی از این نگاه متکی بر حرف ربط « و » در واقع دو شکل گوناگون ایدهآلیسم هستند؛نخست نویسندگانی که معتقد به کنار گذاشتن کامل حوزهی روشنفکری و کلا" مسائل غیر ادبی هستند.این دسته از نویسندگان که اتفاقا" تعدادشان در کشور ما بسیار است،طرفداران پر و پا قرص ادبیات ناباند،سیاست و وقایع روز را زنگارهایی میدانند که نویسنده باید با تمام وجود مواظب باشد مبادا بر آینهی اثرش لکی بیفکنند.تمام تلاش این گروه،این است که چه در زندگی شخصی و چه در زندگی متنی،تحت هیچ شرایطی آلودهی چیزهای غیر ادبی نشوند و ارزش والای اثرشان را حفظ کنند.به این ترتیب،نوشتاری که براساس این طرز فکر شکل بگیرد خواه ناخواه خالی از محتوا میشود و برای سرپا نگه داشتن خود،به بازیهای فرمی و ور رفتن با زبان روی میآورد.نتیجه رمانهایی بی خاصیت میشود که در واقع چیزی نیستند جز بستری برای طبع آزمایی نویسنده در عرصهی نثر نویسی.نمونهی وطنی این نویسندگان،برخی از شاگردان گلشیری هستند که از استاد فقط وسواس زیانیاش را آموخته و نگاه تیز انتقادیاش به همه چیز را نادیده گرفتهاند.
پیامد دوم باور به حرف ربط،سیاستزدگی نویسندگانی است که کلا" ادبیات را بردهی روشنفکری میدانند و از آن به عنوان ابزاری برای شعارهای سیاسی – اجتماعی بهره میگیرند.این گروه نیز معتقد به جدایی این دو حوزهاند،اما زندگیشان را وقف پل زدن بین این دو و ادغامشان در یکدیگر کردهاند و نتیجهی کارشان مجموعهای از متون شعار زده و کسل کننده است که هیچ اشتیاقی برای خواننده برنمیانگیزند.اکثر قریب به اتفاق آثار رئالیسم سوسیالیستی،چه از نوع فرنگی(به طور خاص،روسی) و چه از نوع ایرانی(بعضی از کارهای آل احمد و علی اشرف درویشیان)از این دستهاند.گریزی هم به عالم سینما بزنیم و از خانم تهمینه میلانی یاد کنیم که طرفدار پر و پا قرص این شیوهی پیام رسانی است.
3- گئورگ لوکاچ،زمانی در نقد رویکرد متفکران مکتب فرانکفورت و برای حمله به انفعال آنان در عرصهی عمل،تعبیر جالبی بهکار برد: « فیلسوفان مکتب فرانکفورت،گویی در گراند هتلی بر لبهی مغاک زندگی میکنند.» لوکاچ این عبارت را با بار منفی بهکار برد،اما میتوان وجه مثبت این تعبیر تکان دهنده را در نظر گرفت.نویسندگان بزرگ کسانی هستند که بین اقامتگاههای موجود در عالم ادبیات و امکان زیستن و نفس کشیدن در این فضا،آن هتلی را برمیگزینند که بر لبهی پرتگاه ساخته شده است.آنان نه مانند گروه اول به دشتهای سرسبز و طبیعت زیبای نثرهای پیچ در پیچ و بازیهای اخته ادبی پناه میبرند تا همانجا از یکنواختی بپوسند و فراموش شوند و نه مانند گروه دوم با سر به مغاک سیاستزدگی سقوط میکنند.نزد این گروه مسألهی روشنفکر « و » ادبیات معنایی ندارد.
امیر احمدی آریان – روزنامهی هممیهن
تأثیر میگذارم پس هستم!
باز هم یک بازی و باز هم محسن فرجی نازنین که حضورش مست رفاقتم میکند.
تـاثیر گذارترین آدمهای زندگی من؟چه سؤال وسوسه انگیز و نوستالژیکی!
بی شک آدمهای زیادی در مراحل مختلف زندگی من اثر گذار بوده و نگرشم به زندگی را شکل و یا تغییر دادهاند:
اول از مولایم علی یاد میکنم که عدالت خواهی و مساوات را اول بار در مکتب او آموختم.علی برای من انسانی فراتر از یک نژاد و آیین و یک زمان و مکان خاص است.
استاد گرانقدرم لطفعلی شجاعی مقدم را هرگز فراموش نمیکنم؛بزرگمردی که در دانشگاههای انگیزه کش ما انگیزهام برای ادامهی تحصیل بود!
داریوش اقبالی که خاطرات نوجوانیام پر است از صدای غمگینش،فرهاد بزرگ که نیازی به تعریف من ندارد،بابک بیات و ملودیهای جاودانهاش و شهرام ناظری که دنیای تازهای را با طنین آوازش کشف کردم.
در سینما باید یاد کنم از آندری تارکوفسکی،استنلی کوبریک،مسعود کیمیایی،داریوش مهرجویی،علی حاتمی،رسول ملاقلی پور و ابوالفضل جلیلی که با آثارشان زیسته و از آنها آموختهام.
و ادبیات،مکتب درس آموز همهی زمانها:
احمدمحمود،صادق چوبک،جعفر مدرس صادقی،گابریل گارسیا مارکز،ارنست همینگوی،میلان کوندرا،رومن گاری،شمس لنگرودی،غادة السمان و...........
در آینده قطعا" نامهایی به این فهرست اضافه خواهد شد،هر چند به احتمال بسیار زیاد نامهایی را هم فراموش کردهام که البته تأثیرشان فراموشم نمیشود.
حق نگه دار