تبليغاتX
همسایه‌ها

 

داستانک « درد » در سایت داستانی دیباچه منتشر شد.

 

درد

آقاي فرد يک روز صبح که از خواب بيدار شد درد شديدي را در طرف چپ شکمش احساس و بلافاصله به پزشک مراجعه کرد. بعد از عکس برداري و انجام آزمايش‌هاي لازم، مشخص شد که توده اي در شکم آقاي فرد وجود دارد که بايد هرچه سريع‌تر برداشته شود. دو روز بعد عمل با موفقيت انجام شد. پزشک بعد از به‌هوش آمدن آقاي فرد بالاي سرش آمد و تکه فلز کوچکي را که از شکمش خارج شده بود به او نشان داد. آقاي فرد بعد ازديدن آن، آه بلندي کشيد و براي پزشک تعريف کرد که آن تکه فلز در حقيقت سنجاق سري عتيقه متعلق به خاندان مادري‌اش است که در زمان کودکي او ناپديد شده بود و همين مسئله باعث شده بود تا اعضاء خاندان هويت خود را نابود شده ببينند، زيرا سنجاق سر به يکي از زن‌هاي حرم‌سراي مظفرالدين شاه قاجار و در حقيقت جده‌ي بزرگ خاندان تعلق داشت و خاندان مذکور آن‌را به عنوان سند شاهزاده بودن‌شان ساليان سال مثل گوهري گران‌بها نگهداري کرده بود.

 

اهواز- 22/1/87

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

پولک های تو

فانوس های دریایی اند

کشتی های بی ساحل را

نجات می دهند

 

باله های تو

بال های شعر منند

پر خواهم کشید

 

تو ماهی‌ئی کوچکی

که مرداب دلم را

به برکه ای روشن

بدل کرده ای.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

تو

اقیانوسی شکرینی

 

کف دستانت

پر از موج و مرجان و ماهی های رنگی ست

نهنگ ها

در آبی چشمانت

از اسب هم نجیب تر می شوند

ماهیگیران خسته

روزی خود را

در آرامش موهای تو می جویند

ابرها

بی ملاحظه

همه‌ی دلتنگی شان را

در تو می بارند

لاک پشت های آواره

وقت مردن

به ساحل تو بر می گردند

حلزون ها

خانه شان را رها کرده اند

و در تو ساکن شده اند

 

من

رودی کوچکم

که به بزرگی تو دل بسته ام.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

چه حسی داشت این ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی با صدای داریوش، بعد از سال‌ها

 

طعم خیس اندوه/ اتفاق افتاده

یه آه، خداحافظ/ یه فاجعه‌ی ساده

خالی شدم از رؤیا/ حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من/ پشت پنجره پژمرد

 

ای معجزه‌ی خاموش/ یه حادثه روشن شو

یه لحظه فقط یه آه/ هم‌جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستری پرپر/ مشغول تماشای ویرون شدن من شو

 

 

برگرد به برگشتن/ از فاصله دورم کن

یه خاطره با من باش/ یه گریه مرورم کن

از گرگر بی‌رحم/ این تجربه‌ی من سوز

پرواز رهایی باش/ به ضیافت دیروز

به کوچه که پیوستی/ شهر از تو لبالب شد

لحظه، آخر لحظه/ شب، عاقبت شب شد

آغوش جهان رو به/ دلشوره شتابان بود

راهی شدنت حرف/ نقطه چین پایان بود

 

ای معجزه‌ی خاموش/ یه حادثه روشن شو

یه لحظه فقط یه آه/ هم‌جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستری پرپر/ مشغول تماشای ویرون شدن من شو

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |