تبليغاتX
همسایه‌ها

گرگم به هوا

بازی می ‌کردیم

بره ای

از کنارمان رد شد

 

چند لحظه بعد

پیراهن مان

به خون

آغشته بود!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

تقدیم به گروس عبدالملکیان

ماه با تو

قراری گذاشته

خسته از این همه تابیدن و

بی چراغ ماندن

می خواهد

تو را جای خودش بگذارد

برود زیر نور تو

سیگاری بکشد و

به ستاره‌ی گمشده اش

فکر کند.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

قرار بود

از رحمی اجاره ای

سالم به دنیا بیایم

 

اجاره‌ی ماه آخر

عقب افتاد

 

عقب مانده به دنیا آمدم.

...........................................................................................................................................

پی نوشت:

بنا به نقد دوستان و بازدیدکنندگان گرامی، بخش آخر این شعر حذف گردید. شعر تصحیح شده را بخوانید و در صورت تمایل نظر بدهید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/14ساعت 6:57 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

موضوع انشاء

" فقر " بود

 

 کودک

مدادی نداشت...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |