تبليغاتX
همسایه‌ها

از فیلم‌های جنگی

می‌ترسم

شاید، تیری به خطا رود

و کشته شوم!

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

جنگل واژگون/ جی. دی. سلینجر/ بابک تبرایی و سحر ساعی/ انتشارات نیلا

 کورین گرچه در نوشیدن متعادل بود، اما بیشتر دوستانش یا مشروب‌خورهای نیمه حرفه ای بودند یا کاملا" حرفه ای. با این حال در حضور فورد نه حتا یک بار کوکتلی سفارش داد و نه چیزی در آن حدود. می‌ترسید فورد ناگهان هوس کند بی مقدمه او را در آغوش بگیرد – شاید درسایه‌ی ساختمان آشنای یک لباس فروشی یا عینک سازی بالای شهر مثلا" – و بوی نفسش به نظر او نفرت انگیز بیاید.

وقتی سرانجام فورد او را بوسید، او به طرزی اجتناب ناپذیر تازه از مهمانی ِ کوکتل برنامه ریزی نشده ای در اداره برگشته بود.   

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

 

یکی از شعرهای تازه ام را در امضا بخوانید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

به: کیوان سید جواد

 بر ساحل کارون

آسمان نم نم می گرید

 

کوسه های کارون

با موهای ژل زده، آمده اند هواخوری

و دندان هاشان را

پشت لبخندشان پنهان کرده اند

 

آه!

کارون من!

تو عاشق سوت کشتی ها بودی

چه شد

که به صدای قایق موتوری دل خوش کردی؟

 

قلب تپنده‌ی شهر

تو بودی

از سینه‌ی لرزانت

حالا صدای باتری شنیده می شود

 

تا دیر نشده

باید بر دارمت و

در تنگ کوچکی جایت دهم

همین فرداست

که تنها عکسی باشی

در کتاب های جغرافی!

 

اهواز- ساحل رود کارون- 2/9/87

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |