تبليغاتX
همسایه‌ها

وقتي ماه

خواب ستاره‌ هایش را مي ديد

شكارچي

با چراغ

به شكار شب تاب رفته بود.

پ.ن: کاش کسی این مارها را عصا کند...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

بوستان سعدی/ باب سوم: در عشق و مستی و شور

 

شکر‌لب جوانی نی آموختی/ که دل‌ها در آتش چو نی سوختی

پدر بارها بانگ بر وی زدی/ به تندی و آتش در آن نی زدی

شبی بر ادای پسر گوش کرد/ سماعش پریشان و مدهوش کرد

همی گفت و بر چهره افکند خوی/ که آتش به من در زد این‌بار نی

ندانی که شوریده حالان مست/ چرا برفشانند در رقص دست

گشاید دری بر دل از واردات/ فشاند سر دست بر کاینات

حلالش بود رقص بر یاد دوست/ که هر آستینش جانی در اوست

گرفتم که مردانه‌ای در شنا/ برهنه توانی زدن دست و پا

بکن خرقه‌ی نام و ناموس و زرق/ که عاجز بود مرد با جامه غرق

تعلق حجاب است و بی حاصلی/ چو پیوندها بگسلی واصلی

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

محمد شهیدی/ برکه‌ی کاغذی/ انتشارات سخن گستر

 

گنجشک کاغذی

چشمانی برای گنجشک کاغذی بکش

که معنی دام و دانه را بفهمد

.....

 

 محکوم

محکوم به رفتنم

چون قطاری که ریل‌هایش

                            یکی

                            یکی

                            می افتد.

 

سنجاق

پروانه ها را

طوری سنجاق کن

که آزادی

لطمه ای نبیند.

 

پ.ن: دوست شاعرم محمد شهیدی کتاب زیبایش را برایم فرستاد و مرا غرق لذت کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |