تبليغاتX
همسایه‌ها

 

  ...۱۲ مهر ماه سالروز آغاز زندگی ابدی خالق ِ خالد ِ همسایه ها...

احمد محمود

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

غواصی

ادبیات یعنی غواصی، و سیاست یعنی موج سواری.

اگر کسی به هنگام موج سواری پایش بلغزد، به قعر جهنم فرو می رود، به همبن خاطر اشتباه سیاستمداران سرنوشت یک ملت را عوض می کند. این است که در موج سواری و بر سطح ماندن همیشه منقبض می‌نمایی.

اما در غواصی حتا اگر مرواریدی صید نکنی، آن همه اسفنج و گیاه و ماهی می بینی. آن همه موج را شادمانه به بازی می گیری. البته مارماهی و برق ماهی و اره ماهی و کوسه هم ممکن است سر راهت سبز شوند، که باز هم در مقابل جستجو و کشف آن همه زیبایی و شگفتی و آزادی می ارزد.

از روزنوشت های عباس معروفی/ به نقل از حضور خلوت انس

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/23ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

همسایه ها دو ساله شد.

پ.ن: برگشتم از سفر...سلام.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 7:19 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

از طرف محسن فرجی نازنین به یک بازی دعوت شده ام:

نوشتن در مورد برخی کسانی که لینک کرده اید.

پس من هم بدون هیچ ترتیب خاصی می نویسم؛ به این امید که عزیزان لینکی نادیده را یک روز دیدار کنم!

محسن فرجی: محسن را از نزدیک ندیدم، البته یک بار تا نزدیکی دیدار پیش رفتیم اما نشد. از طریق مجموعه داستانش به نام چوب خط با او آشنا شدم و یادداشتی بر آن نوشتم و بعد هم از طریق وبلاگ هایمان رابطه ادامه پیدا کرد. ندیده دوستش دارم هم به خاطر با معرفت بودن و انسان بودنش ( که در این دوره و زمانه کمیاب است ) و هم به خاطر دغدغه هایش در داستان نویسی که تا حد زیادی بین من و او م  شترک است؛ البته جسارت نشود او یک داستان نویس و روزنامه نگار حرفه ای است و من هنوز در اول راه.

 

شمس لنگرودی: نیازی به تعریف ندارد. افتخار دیدن ایشان را در نمایشگاه کتاب امسال پیدا کردم و گپ و گفتی صمیمانه سبب شد تا علاوه بر عشقم به کارهایش دلبسته شخصیت مهربان و بدون ادایش شوم. شمس لنگرودی یک معلم به تمام معناست.

 

محمد امین عابدین: برادر بزرگترم است که عشق و علاقه عجیبی به سینما و هم چنین مکتب سوررئالیسم دارد. امین کسی بود که مرا با جادوی سینما آشنا کرد و نکات ریزی را در فیلم ها می بیند که فقط در برخی نقدهای چند منتقد مشهور سینما نظیرشان را دیده ام. حالا که از خانه پدری رفته آرشیو کم نظیر مجلات سینمایی اش را برای من به یادگار گذاشته که البته می دانم یک روز یادگاری هایش را پس خواهد گرفت! خیلی مهربان و دست و دلباز است و فوق العاده احساساتی. چیزهای زیادی از او آموخته ام. بدون تعارف فکر می کنم که در وبلاگ نویسی پایه گذار مکتبی شده که امیدوارم رهروان زیادی داشته باشد. باور نمی کنید؟ خودتان سر بزنید و قضاوت کنید.

 

مهدی علاقمند: از سوم دبستان تا حالا می شناسمش. قبل از هر چیز همسایه بودیم، بعد در دوره دبستان فقط هم مدرسه ای، در راهنمایی هم کلاس و هم خانه و هم فکر، در دبیرستان اول هم مدرسه ای بودیم و بعد او تغییر رشته داد و رفت هنرستان. هنوز هم که هنوز است تنها کسی است که جدی ترین بحث های ادبی و هنری را با او دارم و پایدار ترین دوستی را هم با او داشته ام. یک شاعر و داستان نویس مادر زاد است، برای آینده ادبی مان نقشه های زیادی داریم و بسیار هم امیدوار هستیم که عملی‌شان کنیم. هر شب همدیگر را می بینیم و رویا بافی می کنیم. اوقات خوشی را با او دارم.

 

کتایون: یک بانوی به تمام معنا. از طریق وبلاگ با او آشنا شدم. در بذل محبت و دلگرمی دادن دریغ نمی کند. یک هنرشناس حرفه ای که قطعا" می توانسته هنرمند بزرگی شود ( شاید اگر بخواهد هنوز هم بتواند، استعداش را که دارد ).

 

لاله حسن پور نوشته های متفاوتی دارد. همیشه سر می زند و تقریبا" برای همه پست های من نظر می گذارد و اصلا" برایش مهم نیست که من دیر به دیر برایش نظر می گذارم، علیرغم اینکه همیشه به وبلاگش سر می زنم. صاف و صادق و یک رنگ است و خود سانسوری هم ندارد.

 

سوشی: انسان بسیار محترمی است که لطف زیادی نسبت به من دارد. شعرهایش را خیلی دوست دارم. اگر قدر خودش را بداند هنرمند بزرگی خواهد شد.

 

گروس عبدالملکیان: شعرهایش را دوست دارم؛ خیلی زیاد. با او هم در نمایشگاه دیدار داشتم و گپ و گفت ( به همراه شمس لنگرودی در غرفه انتشارات آهنگ دیگر ). بسیار مهربان و بدون اداست. فقط نمی دانم چرا وبلاگش را تعطیل کرده.

 

پ.ن1: کسانی که اسمشان هست دعوتند.

پ.ن2: اگر اسم کسی را فراموش کرده ام بداند که هیچ دلیل خاصی نداشته به جز حواس پرتی من.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

محمد امین عابدین مهربان مرا به بازي " نوشتن هفت آرزوي محال " دعوت كرده است. من هم بدون ترتيب مي‌نويسم:

1-  حضور در كاخ كوروش و تحرير منشور حقوق بشر با دست‌خط خودم

2-  گپ و گفتي صميمانه با مولا علي در باب آزادي، زن و عدالت به صرف خرما

3-  بحث با احمد محمود بر سر اينكه چرا خالد در رمان همسايه ها عشق به سيه چشم را ناديده گرفت؟

4-  برقراري عدالت در سر تاسر جهان حتي به صورت جزئي

5-  دعوت استنلي كوبريك به صرف چلو كباب برگ در اتاق خودم

6-  بازگشت شاملو از دنياي ديگر و شرح يافته ها و كشفياتش

7-  سفر به دنياي شگفت انگيز رمان صد سال تنهايي

 

افرا و سوشی هم از طرف من به اين بازي دعوتند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

محسن فرجی عزیز مرا به یک بازی دعوت کرده :

کتاب هایی را که ناتمام گذاشته اید نام ببرید؟

کتاب‌های ناتمام من دو تا هستند؛ خشم و هیاهو فاکنر که دو بار برای خواندنش دور خیز کردم و نشد و رمان اعتماد نوشته آریل دورفمن که به علت اشتباه در زمان بندی، خودم را از لذتش محروم کردم. آخر نوروز 86 آن‌را  تا نیمه خواندم و نهایت لذت را بردم، اما فضای عجیب و غریب نوروز که اصلا" مناسب کتاب‌خوانی نیست مانع به پایان رسیدن رمان شد و از این بابت هنوز حسرت می‌خورم. اما دراین بین به یک تجربه ارزشمند دست یافتم:

درنوروز رمان نخوانم!!داستان کوتاه و مجله چرا اما رمان نه...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

                               ...همسایه ها یک ساله شد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/25ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

به میمنت و مبارکی بالاخره یک نفر از مردم ترکیه به حرف آمد و اعتراف کرد که مولانای بزرگ ایرانی!! است و به زبان پارسی شعر می سروده.این شخص دوست داشتنی که یک تنه از حق ادیبان ایران زمین دفاع کرده کسی نیست جز اورهان پاموک برنده نوبل ادبیات در سال گذشته که در یک اقدام شجاعانه!! بر این حقیقت بزرگ و انکار ناشدنی صحه گذاشته است. بالاخره از قدیم گفته‌اند مرغ همسایه غاز است.ما که تا حالا سیاست "جواب ابلهان باشد خموشی" را در پیش گرفته بودیم،بد نیست حالا که آن‌ها به اشتباه خود پی برده‌اند،بهشان حالی بدهیم و مراتب سپاسگذاری‌مان را به اطلاعشان برسانیم.در همین راستا پیشنهاد می‌کنم یک نامه رسمی با هفتاد میلیون امضاء تنظیم کنیم و در آن از این مرد بزرگ تقدیر و تشکر به عمل آورده و یک عدد خودرو ملی هم تقدیمشان کنیم.خدا را چه دیدی؛شاید این‌کار فتح بابی شد برای آنکه سایر دشمنان فرهنگ و ادب این مرز و بوم به خود بیایند و دست از غارت گنجینه های ادب پارسی بردارند.اول از همه هم این پائولو کوئیلو نان به نرخ روز خور و پررو!!

واما شرح ماوقع:

دفاع از مولانای ایرانی

درست روزهایی که قیل و قال زیادی در قونیه به راه انداخته‌اند تا مولانا را از آن خود کنند،اورهان پاموک اهل ترکیه،این شاعر بزرگ پارسی گوی را به تمامی ایرانی دانست و عنوان کرد که او و دیگر شاعران ایرانی تأثیرات فراوانی در شعر مدرن ترکیه داشته‌اند.این نویسنده برنده نوبل 2006،در گفت و گویی که روز گذشته خلاصه آن در «مهر» منتشر شد در مورد وضعیت ادبیات در آسیا و خاورمیانه، به جهانی شدن ادبیات این کشورها اشاره کرد و از ورود تدریجی ادبیات ایران،چین و هند به جهان سخن گفت.پاموک همچنین رمان « بوف کور» صادق هدایت را بی نظیر توصیف کرد.اورهان پاموک که چندی قبل دکترای افتخاری خود را از دانشگاه« تیلبورگ» هلند دریافت کرد،در سال 1951 در استانبول به دنیا آمد.او تا سن 22 سالگی می‌خواست نقاش شود،به همین دلیل وارد دانشگاه معماری استانبول شد،اما برای تحقق رویای هنرپیشه شدن بعد از سه سال این رشته را نیمه تمام رها کرد.کار بعدی پاموک خبرنگاری بود که او را به سمت نویسندگی سوق داد.او در سال 1982 اولین اثرش را منتشر کرد،اما کمی قبل خود را در خانه اش منزوی کرده بود.« برف»،« نام من قرمز است»،« قلعه سفید» و « زندگی نو» از جمله کارهای این نویسنده است.

منبع:روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

اعتراض خانواده فرهاد به پخش غيرمجاز آثارش
صبح ديروز در خانه فرهاد مهراد نشستي برپا شد تا همسر و وکيل اين آهنگساز خواننده ايراني آخرين اخبار را درباره جايزه فرهاد و موضع گيري شان درباره پخش و نشر آثار او در راديو و تلويزيون و نيز موسسه آواي چنگ و آنچه آنها معتقدند به صورت غيرقانوني صورت گرفته است، اعلام کنند.

به گزارش ايسنا، يحيي شريعت - وکيل خانه فرهاد - اعلام کرد، کليه آثار فرهاد متعلق به وي و خانه فرهاد است. وکيل خانه فرهاد سپس با نشان دادن يکي از سي دي هاي فرهاد با نام «وحدت» که چندي پيش از سوي موسسه آواي چنگ منتشر شده است، اعلام کرد که اين سي دي و سي دي هايي مشابه آن قاچاقند و خريد و فروش آنها جرم محسوب مي شود. شريعت در بخش ديگري از گفته هايش از سوي خانه فرهنگ و هنر فرهاد به پخش کليپ هاي غيرمجاز فرهاد از سوي صدا و سيما اشاره کرد و گفت؛ نزديک به چهار سال است که براي پخش بدون مجوز آثار فرهاد در تعامل با مسوولان صدا و سيما هستيم و با آنها مشکل پيدا کرديم زيرا در يک دوره و بعد از پيگيري شکايت هاي مداوم ما قرار شد جلوي اين تخطي گرفته شود در صورتي که تاکنون هيچ اتفاقي نيفتاده است. او اضافه کرد، طي نامه يي به عماد الدين افروغ - رئيس سابق کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي - اعلام کرديم که صدا و سيما مرتکب خلاف شده است، جواب نامه ها را نمي دهد و ما قصد شکايت به دادسراي کارکنان دولت را داريم، او هم طي پي نوشتي در نامه ما تقاضاي پيگيري اين شکايت را کرد که متاسفانه حتي جواب نامه افروغ هم داده نشد.

شريعت در عين حال مدعي شد؛ در آخرين پيگيري ها براي جلوگيري از پخش غيرمجاز اين آثار در صدا و سيما، از سوي «بخشي» - مسوول دفتر ضرغامي - به ما اعلام شد که هر کاري مي خواهيد انجام بدهيد، ما اين آثار را پخش مي کنيم، پوران گلفام نيز در ادامه با اشاره به پخش آهنگ هاي فرهاد در شبکه هاي راديويي گفت؛ مدت هاي زيادي است که آهنگ هاي فرهاد را از شبکه هاي مختلف راديويي مي شنوم، ولي متاسفانه هيچ گاه در هيچ کدام از اين برنامه ها نام فرهاد به عنوان خواننده اين آثار معرفي نشده است. نمي دانم چرا همچنان بردن اسم فرهاد در تلويزيون و راديو ممنوع است، ولي استفاده از آثار او هيچ ايرادي ندارد. در ادامه اين نشست شريعت با اشاره به داستان جايزه فرهاد اعلام کرد، سال گذشته و در مراسم بزرگداشت فرهاد از برپايي جايزه فرهاد با عنوان «آتشفشان ترانه» خبر داديم که قرار بود به صورت رقابتي و در 10 حوزه برگزار شود، بعد از ارائه فراخوان آن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي عنوان اين مسابقه به جايزه فرهاد تغيير کرد و قرار شد آثار نام برده توسط 20 نفر که شاعران و آهنگسازان، منتقدان و مطبوعات، توليدکنندگان و ناشران موسيقي و... هستند داوري شوند.
 
منبع:روزنامه اعتماد
+ نوشته شده در شنبه 1386/06/31ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

در پست بازی انتخاب بهترین مطلب وبلاگ آرزو کرده بودم که بازی بعدی هرچه زودتر از راه برسد و با خودش شور و نشاط به ارمغان آورد،اما راستش را بخواهید اصلا" انتظار نداشتم هرچه زودتر این‌قدر زود باشد!محسن فرجی عزیز که خدا در دنیا و آخرت توفیق و عزتش بدهد و عنایات ویژه‌اش! را هم از او دریغ نکند هرچه زودتر را هرچه زودتر کرد و سپاسگزاری را برای من مشکل.

اما این بازی بیشتر یک بازی ملی است تا شخصی؛ با این عنوان:وطن نویسی!

کوتاه و مختصر می‌گویم که وطنم،ایرانم را دوست دارم.هر چند که از اوضاع و احوال حاکم بر آن دل خوشی ندارم،اما این امر سبب نمی‌شود که از وطنم کینه به‌دل بگیرم،چون معتقدم حاکمان یک سرزمین جزء کوچکی از تاریخ آن سرزمین هستند و معیار اصلی برای سنجش میزان تعلق خاطرمان به وطن محسوب نمی‌شوند. باقی حرف‌ها که زیاد هم هستند بماند برای یک فرصت بهتر.

این سه نفر هم دعوتند:

محمد امین عابدین،برادر و یار هنرمند و با معرفتم.

حمید نیسی عزیز و دوست داشتنی.

زهراء حویزاوی،هم ولایتی مهربانم.

   

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

مقدمه:

محسن فرجی خیلی با معرفته.

شرح ماجرا:

محسن فرجی، یک بازی و من:

انتخاب بهترین مطلب وبلاگ به سلیقه‌ی خودم.

جمله‌ی تکراری اما اجتناب ناپذیر:

آقا خیلی سخته!!!

پاسخ:

بدون ادا و اطوار جایزه‌ی بهترین مطلب وبلاگ همسایه ها تعلق می‌گیرد به:

« داستان همسایه های یک شهر »

اسامی هیئت داوران:

ایمان عابدین!!!

علت برگزیده شدن:

1- اولین مطلب وبلاگ بوده.

2- درباره‌ی نویسنده‌ی محبوبم احمد محمود صحبت کرده.

پی نوشت:

خدایا بازی بعدی رو برسون که بدجوری منتظرم!

مؤخره:

آقا من پنج نفر ندارم،مهدی علاقمند زودتر همه رو دعوت کرد.فقط می‌مونه سوشی مهربان و فرشاد کامیار عزیز.

و....

حق نگه دار

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/22ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 تقویم تاریخ:

امروز نهم شهریور

سالروز آغاز زندگی ابدی

فرهاد مهراد......

حاشیه:

وبلاگ فرهنگی - هنری شب های روشن به سرپرستی محمد امین عابدین راه اندازی شد.مبارک باشه!

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/06/09ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

برای تنِ مثله شده‌ی «مصطفی كرمی»

عكس از هادی آفريده

« مصطفی کرمی» تصویربردار فیلم‌های مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیه‌كنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمی‌کند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد.
مصطفی دانشجوی سینما در دانشگاه سوره است، جزو خانواده‌های جنگ زده مهران و پدر هم ندارد.
بیمارستان مهر تهران را كه بلدید، خیابان زرتشت. اگر به اتاق 334 طبقه اول سری بزنید؛ جوان مثله شده‌ای را می‌بینید كه روزی تصویربردار سینمای كوتاه بوده است. جوانی كه تمام نسوج و ماهیچه‌های داخلی‌اش دچار پختگی شده است.
جوانی كه روی تخت بیمارستان دراز كشیده، ناله می‌كند و دردش بیشتر از آنكه به خاطر قطع دست و پایش باشد به خاطر هزینه‌ی 100 میلیون تومانی بیمارستان است.
«مصطفی كرمی» اگر تا یك ماه و نیم دیگر بستری باشد و مورد جراحی‌های ترمیمی قرار بگیرد بعد از این مدت اگر قادر به پرداخت هزینه‌های اعضای مصنوعی بود، می‌تواند از اندام‌های مصنوعی استفاده كند.
متاسفانه طی 20 روز گذشته هیچ‌كس مسئولیت این حادثه را نپذیرفته؛ حوزه هنری باوجود اینكه تهیه‌كننده این فیلم بوده و عملا پذیرش مسئولیت درمان مصطفی را به عهده دارد از پذیرش این مسئولیت امتنا كرده و طبق شنيده‌ها حسن بنیانیان رئیس كل حوزه هنری قرار است یك كمك 5 میلیون تومانی به درمان مصطفی كرمی اختصاص دهد!
و از طرفی واحد خبر حوزه هنری نیر امروز در خبری دیگر اعلام كرد:«محمدرضا خاكپور، مدیر حوزه هنری استان گلستان درباره این حادثه گفت: پس از وقوع این حادثه تاثر انگیز، حوزه هنری گرگان، در بیمارستان‌های سطح استان، پی‌گیر كار درمان این هنرمند آسیب دیده شد و با ریاست دانشكده علوم پزشكی استان گلستان نیز رایزنی كرد تا كرمی به تهران منتقل شود.
او افزود: پس از بستری شدن این فیلمبردار در تهران، از حوزه هنری گرگان و از جانب دكتر بنیانیان، ‌رییس حوزه هنری، نمایندگانی به بیمارستان اعزام شدند تا از نزدیك در جریان مراحل درمان و وضعیت جسمی وی باشند.
خاكپور در پایان یادآوری كرد: هر چند حوزه هنری گلستان به موجب قراردادی كه با مجری طرح فیلم «كاغذ باد» منعقد كرده، مسئولیت حوادث احتمالی را بر عهده مجری طرح گذاشته، با این همه، ما به دلیل تعهد اخلاقی،‌ تمام تلاشمان را برای بهبود حال جسمانی این هنرمند مصروف خواهیم كرد.»
این خبر امروز در حالی در چندین خبرگزاری منتشر شد كه خانواده مصطفی كرمی صریحا اعلام كردند كه هیچ نماینده‌ای از طرف حوزه هنری تا به حال به دیدن مصطفی نیامده!
همچنین شب گذشته در خانه سینما جلسه‌ای جهت پی‌گیری حادثه كرمی با حضور اعضای «انجمن فیلم كوتاه ایران» و سیدرضا میركریمی برگزار شد كه در اين جلسه قرار شد كمیته‌ای برای پیگیری ابعاد دیگر این حادثه، به استان گلستان سفر كنند تا ضمن تحقیق از حوزه هنری گلستان و برق منطقه‌ای این استان، كل اسناد به دست آمده را در اختیار واحد حقوقی خانه سینما قرار دهند.
این كمیته به نمایندگی «انجمن فیلم كوتاه ایران» در حال بررسی برپایی همایشی با عنوان «ایمنی تولید در سینمای ایران» است كه تمام اصناف خانه سینما اعم از سازندگان فیلم كوتاه و سینمای حرفه‌ای، در مورد بحث بیمه و ایمنی در سینما صحبت می‌كنند.
قابل ذكر است، نتيجه برگزاری اين جلسه به جز برپایی همایش «ایمنی تولید در سینمای ایران» توليد يك فيلم كوتاه راجع به مصطفی كرمی بوده است!
با شرايط موجود ظاهرا تنها راه كمك به «مصطفی كرمی» جذب كمك‌های مردمی است. و يكی از اين راه‌ها انتشار شماره حساب مصطفی در وبلاگ‌هاست. به همين دليل من از تمام بلاگرها به ويژه روزنامه‌نگاران و سينمایی‌نويس‌ها خواهش می‌كنم شماره حساب مصطفی را در وبلاگ‌هايشان منتشر كنند. البته قرار است برادر مصطفی به زودی يك شماره حساب ارزی برای جذب كمك‌های خارج از ايران هم باز كند اما تا آن موقع خواهش می‌كنم كمك‌هایتان را به شماره حساب 210384448 بانك تجارت شعبه مهر كد 318 به نام «مصطفی كرمی» واريز كنيد.

به نقل از وبلاگ محسن فرجی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/14ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

تأثیر می‌گذارم پس هستم!

باز هم یک بازی و باز هم محسن فرجی نازنین که حضورش مست رفاقتم می‌کند.

تـاثیر گذارترین آدم‌های زندگی من؟چه سؤال وسوسه انگیز و نوستالژیکی!

بی شک آدم‌های زیادی در مراحل مختلف زندگی من اثر گذار بوده‌‌ و نگرشم به زندگی را شکل و یا تغییر داده‌اند:

اول از مولایم علی یاد می‌کنم که عدالت خواهی و مساوات را اول بار در مکتب او آموختم.علی برای من انسانی فراتر از یک نژاد و آیین و یک زمان و مکان خاص است.

استاد گران‌قدرم لطفعلی شجاعی مقدم را هرگز فراموش نمی‌کنم؛بزرگ‌مردی که در دانشگاه‌های انگیزه کش ما انگیزه‌‌‌ام برای ادامه‌ی تحصیل بود!

داریوش اقبالی که خاطرات نوجوانی‌ام پر است از صدای غمگینش،فرهاد بزرگ که نیازی به تعریف من ندارد،بابک بیات و ملودی‌های جاودانه‌اش و شهرام ناظری که دنیای تازه‌ای را با طنین آوازش کشف کردم.

در سینما باید یاد کنم از آندری تارکوفسکی،استنلی کوبریک،مسعود کیمیایی،داریوش مهرجویی،علی حاتمی،رسول ملاقلی پور و ابوالفضل جلیلی که با آثارشان زیسته و از آن‌ها آموخته‌ام.

 و ادبیات،مکتب درس آموز همه‌ی زمان‌ها:

احمد‌محمود،صادق چوبک،جعفر مدرس صادقی،گابریل گارسیا مارکز،ارنست همینگوی،میلان کوندرا،رومن گاری،شمس لنگرودی،غادة السمان و...........

در آینده قطعا" نام‌هایی به این فهرست اضافه خواهد شد،هر چند به احتمال بسیار زیاد نام‌هایی را هم فراموش کرده‌ام که البته تأثیرشان فراموشم نمی‌شود.

حق نگه دار

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

گزارش بیستم!

 

در روزهای پیش از برگزاری نمایشگاه امسال آن‌چه بیش از همه به چشم می‌آمد پررنگ‌ بودن حاشیه‌ها بود ،تغییر مکان برگزاری ، تحریم نمایشگاه توسط  تعداد زیادی از ناشران معتبر ، گمانه زنی‌ها در مورد کیفیت نمایشگاه بیستم و خیس شدن کتاب‌ها درست چند ساعت قبل از افتتاح از جمله این حاشیه‌ها بود و بالاخره بعد از آن‌همه بحث و جدل و جنجال ‌،نمایشگاه در روز دوازدهم اردیبهشت در محل مصلی افتتاح شد.اولین نکته‌ی قابل توجه در رابطه با نمایشگاه امسال همین مکان برگزاری آن بود ،یک ساختمان نیمه کاره با ظاهری نامناسب که به هیچ وجه درخور رویدادی فرهنگی با این همه سابقه و اعتبار نبود ،البته این مسئله نیز قابل ذکر است که حتی در صورت تکمیل ساختمان مصلی ،باز هم این مکان چندان به کار برگزاری نمایشگاه کتاب نمی‌آید.امسال از شور و حال همیشگی در بین بازدید کنندگان خبری نبود و استقبال از نمایشگاه هم برخلاف آمارهای مسئولین ِ برگزاری کمتر از سال‌های گذشته بود.اکثر غرفه داران حوصله‌ی چندانی برای پاسخگویی به مراجعین نداشتند و ناراحتی و بی میلی در رفتار و گفتارشان به چشم می‌آمد.متأسفانه امسال نمایشگاه مطبوعات که یکی از بخش‌های پر مخاطب سال‌های قبل بود برگزار نشد و فرصت دیدار چهره‌های سرشناس و گپ و گفتی هر چند کوتاه با آنان از دست رفت.نظم و انظباط نمایشگاه بیستم به مراتب در سطح پایین‌تری نسبت به ادوار قبلی بود،عمده ترین مشکل بازدیدکنندگان در روزهای آغازین نبود تابلوهای راهنما و دشواری پیدا کردن نشرهای مورد نظر بود که البته در روزهای میانی برگزاری تا حدودی این مشکل برطرف شد.خبر ممانعت از فروش آثار هدایت و فروغ و کریشنا مورتی و...هم از نکات جالب توجه و سؤال برانگیزی بود که البته هیچ‌گاه به‌طور رسمی نه تکذیب شد و نه تأیید.بخش ناشران خارجی هم رونق گذشته را نداشت که علت آن به عدم شرکت برخی از ناشران معتبر و نیز اختصاص  مکان نامناسب به این بخش برمی گشت.

البته امسال مسیرها و خیابان‌های منتهی به نمایشگاه بدون ترافیک و خلوت‌تر بود که در مورد آن دو فرض مطرح می‌شد:

یکی این‌که جابجایی محل نمایشگاه مثمر ثمر واقع شده و از بار ترافیکی کاسته بود و دیگر آن‌که استقبال کم مردم دلیل آن بود که در روزهای برگزاری نمایشگاه این دو فرض به ترتیب از سوی مسئولین برگزاری و مخالفین جابجایی نمایشگاه ابراز می‌شد.

در فضای باز غیر مسقف مصلی جای چندانی برای نشستن و استراحت کردن نبود و بر این اساس جدول‌‌های حاشیه‌ای مشتری زیادی پیدا کرده بودند ،چون چمن‌ اندکی هم که وجود داشت در اکثر مواقع خیس بود و در صورت خشک بودن هم بلافاصله توسط مأمورین وظیفه شناس آب پاشی می‌شد!!

در مجموع بیستمین دوره‌ی نمایشگاه  بین المللی کتاب تهران به خلاف دوره‌های پیشین چندان خاطره انگیز نبود و اگر تخفیف‌های ویژه‌ی نمایشگاه نمی‌بود شاید آمار استقبال کنندگان تأسف برانگیزتر هم می‌شد.یادمان نرود که بنا به گفته‌ی وزیر ارشاد دوره‌ی بیست و یکم نمایشگاه هم در محل مصلی برگزار می‌شود و ......

حق نگه دار

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/26ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 

از طرف دوست نازنینم محسن فرجی به یک بازی دعوت شده‌ام؛ نوشتن پنج آرزو.هرچی به ذهنم رسید نوشتم.البته یکی از این آرزوها بین من و عزیز دیگری مشترک است:

۱.برقراری صلح و عدالت در سرتاسر جهان (باور کنید شعار نمی‌دهم!)

2.نیک بودن ،نیک دیدن ،نیک خواستن ،نیک رفتن (آخری مهم‌تر است!)

3.چاپ مجموعه‌داستان‌ها و رمان‌هایم(خدایا کمکم کن!)

4.زودتر از عزیزانم دار فانی را وداع گویم (!!!!!)

5.این یکی بسیار شخصی است (لطفا"تقاضا نفرمایید!)

 

 با کسب اجازه از محسن نازنین، همسایه‌ی خوبم مهدی علاقمندرا هم به این بازی دعوت می‌کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/16ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 حکیم عمر خیام و تقویم جلالی

تقويم هجري خورشيدي که مورد استفاده‌ی ما ايرانيان است ، 6 مارس 1079 ميلادي (پانزدهم اسفندماه) توسط حکيم عمر خيام نيشابوري تکميل شد که به تقويم جلالي معروف شده است ، زيرا در زمان حکومت جلال الدين ملک‌شاه سلجوقي تنظيم شده بود .اين تقويم (خورشيدي) دقيق‌تر از تقويم ميلادي است ، زيرا عدم دقت آن هر 3770 سال ، يک روز است و تقويم ميلادي هر3330 سال. در تقویم جلالی ، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد، 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است.هر چهارسال ، یک‌سال را کبیسه می‌خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می‌شود.در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد. عمر خيام که در سال 1044 ميلادي به دنيا آمد و در سال 1124 درگذشت نه تنها رياضيدان و آگاه از علم هيأت (فضا - ستارگان) بود بلکه در فلسفه ، پزشکي و شعر نيز شهرت جهاني دارد و رباعيات او که در سال 1839 به انگليسي ترجمه شده هنوز هر سال تجديد چاپ مي‌شود. آثار ديگر او از جمله «نوروز نامه» و «رساله در وجود» معروفند. عمرخيام با همه‌ی علاقه‌ای که به زادگاهش نيشابور داشت ، در طول حيات خود چند سفر تحقيقاتي به اصفهان ، سمرقند ، بخارا و ري کرده بود . وي با اين که به کار دولتي علاقه نداشت ، دعوت شاه وقت را براي ساختن رصدخانه ري پذيرفت.

 

نوشیروان کیهانی زاده روزنامه‌ی اعتماد

+ نوشته شده در جمعه 1386/01/03ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

این روزها فیلمی ضد ایرانی به نام 300 در آمریکا به نمایش در آمده که احساسات ایرانیان را در سراسر جهان جریحه دار کرده است.به نظر می‌رسد پس از حمله‌ی هالیوود به اعراب و افغان‌ها و نیز خاور دور این‌بار نوبت به ایرانیان رسیده تا مورد هجوم قرار گیرند.شرح ماوقع را بخوانید و نظر بدهید.(+)

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/22ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |

  غريب خلوت تنهايي



داشتيم آقا محسن آزرم؟

اين چه خبري بود آخر سالي دادي؟

رسولم رفت...

کجا اين‌طور غريبانه؟

پشت فرمان انگار داره نفسم بند مي‌آد .

مي‌زنم کنار و عين مجنون رسول، خودم رو مي‌اندازم تو پياده روي لاله زار .

کابوس بدجوري به سراغم اومده ؛ کابوس رسول و دنيا و آدماش .

کابوس آدم‌هاي سفر به چزابه و نسل سوخته و هيوا و مزرعه‌ی پدري.

آقا رسول ، شوخي‌ات گرفته؟

هيچ فکر مي‌کردي برات مصيبت نامه بنويسم؟

عينک دودي‌ات رو بزن و خوب نگاه کن .

به ما و اين دنيايي که بوي گند و الرحمانش بلند شده .

اين کافرستان جاي تو نبود .

عدالت خواهي که اون قدر مشق عدالتو نوشت تا دق مرگ شد.

آقا رسول عينکتو زدي تا اشکاتو نبينم؟

بگو راحت شدي.

نسل سوخته‌ات رسيده آخر خط .

باز دم تو گرم که با رفقا و بچه محل‌ها و ياران سفرکرده‌ات محشور شدي.

مراد چلچراغ ، حميد و مهدي باکري ، حسن شوکت پور ، حاج مهدي کاوه ، حاج رحيم و محمود شوکتيان و...

ما تو اين غريبستان با کي دم‌خور بشيم؟

آقارسول مي‌دونم دلخور مي‌شي و ولومت مي‌ره بالا.

اما اين دم آخري عينکتو بردار. بردار و از اون خنده هاي بلند و هميشگي‌ات بکن.

مي‌خواهم سير نگات کنم و برم آخر خط عدالت .

نشد بازم حالمونو گرفتي.

بغض معصومانتو پشت عينک سياهت پنهان کن .

تراژدي و حماسه تو ، حس و غريزه نابت و زندگي بي ريا و بي تکلفت بود .

آخرين همنفسي‌ام رو از خودت وام مي‌گيرم.

من غريب خلوت تنهايي‌ام.

 

جواد طوسي- روزنامه‌ی اعتماد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

سلام و درود به همه عاشقان فرهنگ و هنر

خوش‌حالم که بعد از مدت‌ها فرصتی دست داد تا در فضای مجازی جایی هرچند کوچک برای خودم دست و پا کنم تا بتوانم مسائل و مباحث مورد علاقه‌ام را با یاران نادیده‌ در میان بگذارم.امید که مطالب این وبلاگ که در زمینه موضوعات فرهنگی و هنری و به‌ویژه ادبیات و سینما خواهند بود مقبول واقع شود.مطالب این وبلاگ عمدتا" تولیدی است،در عین حال که از مطالب منتشره در منابع دیگر نیز با ذکر منبع استفاده خواهد شد. پیشاپیش آمادگی خود را برای دریافت انتقادات و پیشنهادات و هم‌چنین آثار یارانم اعلام می‌کنم. حق نگه دار

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط ایمان عابدین |