تبليغاتX
همسایه‌ها

محمد شهیدی/ برکه‌ی کاغذی/ انتشارات سخن گستر

 

گنجشک کاغذی

چشمانی برای گنجشک کاغذی بکش

که معنی دام و دانه را بفهمد

.....

 

 محکوم

محکوم به رفتنم

چون قطاری که ریل‌هایش

                            یکی

                            یکی

                            می افتد.

 

سنجاق

پروانه ها را

طوری سنجاق کن

که آزادی

لطمه ای نبیند.

 

پ.ن: دوست شاعرم محمد شهیدی کتاب زیبایش را برایم فرستاد و مرا غرق لذت کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

برادر گلم محمد امین عابدین که خودش هم نمی‌داند چه‌قدر دوستش دارم به مناسبت نوروز به من و چند وبلاگ نویس دیگر عیدی داده، عیدی که بسیار خواندنی است. پس شما هم بخوانید:

به صاحب همسایه‌ها

 

مزرعه پدری‌اش را به حراج گذاشت

شاعری که شعرش سرشار

آزادگی بود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

و من

که با انگشت‌های برهنه‌ام

                    تو را تصویر می‌کنم

روی همین ماسه‌های رانده شده از رود

و تو

که خنده‌هایت را پنهان می‌کنی

زیر همین ماسه‌های رانده شده از رود

و باد

که می‌آید

و با خود می‌برد

        تصویر تو را

انگشت‌های برهنه‌ی مرا  

 

محمد اسماعیل وندی

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/27ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |

 رویای یاس

هیچکس، هیچ کس نیست

ای کاش می‌دانست

..........................................

آن‌روز

که باد به غبغب داس می‌انداخت

دانستم

که رویای یاس نیز

                       خواهد مرد

آن‌روز را می‌گویم

آن‌روز را که موج سر بر زانوان ساحل

                                     دریا را می‌گریست

آن‌روز را

 که مَه در محاق مِه

                            خورشید را می‌سرود

آن‌روز را می‌گویم

آن‌روز را..........

صادق سلطانی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/09ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |