تبليغاتX
همسایه‌ها - نقد و تحلیل

پشت پنجره‌ی تنهایی

نگاهی به داستان « رنگ های خاطره » نوشته‌ی ایمان عابدین

« رنگ‌های خاطره » برش کوتاهی از یک زندگی مشترک بی روح است. یک بعد از ظهر، یک زن و مرد جوان، وقت فراغت از کار و فاصله‌ی بین عصر و شب و خواب و پایان رسمی یک روز و گفت و گوهایی ظاهرا" بی هدف... اما چه اندوه و اضطراب خفقان آوری بر داستان سنگینی می‌کند! رنگ های خاطره فضایی رئالیستی دارد که از شدت وفاداری به رئالیسم بیشتر ناتورالیستی به نظر می‌رسد. هیچ چیز غیر عادی یا غیر قابل پیش بینی در داستان وجود ندارد. زن و شوهری عادی، در فضایی عادی با گفت و گوهایی عادی که بر روالی کاملا" عادی جریان دارد، اما هیچ چیز عادی نیست. عدم ارتباط میان شخصیت‌های داستان، تنهایی عمیق مرد، اندوه و نا امیدی خرد کننده اش در تک تک حروف داستان احساس می‌شود. با رد و بدل شدن هر جمله، بیشتر حس می‌کنیم دو روح بیگانه به اشتباه در فضای مشترکی محبوس شده اند و هیچ چیز، حتی گفت و گو که به ظاهر باید راهگشای ارتباط باشد نمی‌تواند بر سرمای میان این دو غلبه کند. با این حال در دل این سرما شعله های آتشی پنهان حس می‌شود. قصه ریتم اضطراب آوری دارد. می دانیم باید منتظر حادثه ای باشیم و این را مدیون همان گفت و گوهای به ظاهر پیش پا افتاده هستیم.

نویسنده برای ایجاد این فضا از شیوه‌ی داستان در داستان استفاده کرده. خبری که در روزنامه چاپ شده، ماجرای مردی که در مترو خودکشی کرده، کلید درک سرمای حاکم بر داستان است. آن مرد بچه‌دار نمی‌شده، همسرش به همین دلیل او را ترک کرده بوده و در نتیجه مرد که عاشق زنش بوده در مترو دست به خودکشی زده. مرد داستان معتقد است انتخاب مترو برای خودکشی شاید برای این بوده که می‌خواسته همه بدانند چه عذابی می‌کشد. به عبارت ساده تر رابطه‌ی عاشقانه ای به خاطر عقیم بودن مرد بی ثمر مانده و به شکست منجر شده. در این جا عقیم بودن مرد مفهومی نمادین و عمیق پیدا می‌کند که از طریق آن علت سرمای حاکم بر فضای داستان را درک می‌کنیم. عقیم بودن به نماد عدم توانایی در ایجاد رابطه ای زنده و بالنده تبدیل می‌شود. و این مصیبتی نیست که به یک نفر اختصاص داشته باشد. در قصه تنهایی، در خود فرو رفتگی و غرق شدن در اندوه ناشی از روابط بی حاصل، نوعی بیماری همه گیر است که هیچ چیز نمی‌تواند دیگران را نسبت به آن هشیار کند. یک ازدواج به شکست انجامیده، ازدواج دیگری دارد در سرمایی که پیش آگهی پذیرش شکست است غرق می‌شود و در آخر خبر عروسی دختر همسایه این چرخه‌ی مصیبت را کامل می‌کند. اگر خود کشی کردن مرد در مترو به قصد آگاه کردن دیگران از رنج فردی اش بوده، این اقدام حاصلی نداشته. دنیا از نظم همیشگی اش پیروی می‌کند. کسی برای آن‌هایی که وقت‌شان را با احساساتی شدن تلف می‌کنند اهمیتی قایل نیست. در این قصه خودکشی از سر اعتراض مرد بیگانه به اندازه‌ی سکوت مرد داستان بی اثر است، و این یعنی نویسنده از آدم هایی حرف می‌زند که برای ایجاد ارتباط با دنیای بیرون از خود هیچ راهی نمی‌شناسند.

رنگ‌های خاطره قصه‌ی مدرنی در مورد تنهایی انسان در جهان امروز است که در نوشتن آن ارزش‌های تکنیکی رعایت شده. فضای محدود و مشخص داستان، پرهیز از حضور شخصیت‌های متعدد، انتخاب یک موضوع واحد ( فقدان ارتباط انسانی ) به عنوان محور قصه، ارزش دراماتیک اثر را تشدید می‌کند و موجب می‌شود قصه ریتم پر تنش خود را ازدست ندهد.

قصه فقط یک نقطه ضعف مشخص دارد، متن روانی و یک‌دستی متناسب با محتوای کار را ندارد. چنین داستانی به زبانی ساده و سلیس نیاز دارد. زبان ساده برخلاف اسمش اصلا" ساده نیست. وقتی می‌توانید به زبانی ساده و روان دست پیدا کنید که پیچید گی‌های زبان را شناخته و از آن‌ها عبور کرده باشید. مثلا" جمله‌ی « از یکی از کابینت ها دو تا لیوان درآورد و گذاشت روی پیشخوان » می‌تواند به این جمله « از کابینت... روی پیشخوان گذاشت.» تبدیل شود.

یا

« سیگارش را گیراند.» می‌تواند به این صورت نوشته شود « سیگارش را روشن کرد.» شکل اول جمله نه زیباست و نه با فضای مدرن داستان تناسب دارد. به علاوه چرا نباید در نوشتن، ساده ترین افعال و شکل‌های جمله را انتخاب کنیم؟

یا

« ... و بعد دود سیگار پخش شد رو به جایی که زن نشسته بود.» این جمله نمی‌تواند تصویر مورد نظر نویسنده را درست منتقل کند اما می‌شود به جای آن بنویسیم؛

« و بعد دود سیگار را بیرون داد و دود به طرف محلی کشیده شد که زن نشسته بود.» یا  « به سیگار پک عمیقی زد و وقتی نفسش را بیرون داد دود به طرف محل نشستن زن کشیده شد.»

یا

... چهره‌ی زن لحظه ای در پس دود سیگار محو شد... » که این تصویر آخر با جمله ای که واکنش زن را نشان می‌دهد تناسب بیشتری دارد «... زن دستش را توی هوا تکان داد .» که باید بشود:« زن سعی کرد با حرکت دست هوای دود آلود را از مقابل صورتش کنار بزند.»

یک نویسنده هرگز نباید از دوباره نویسی متن اثرش احساس خستگی کند. خیلی وقت‌ها در بازخوانی متن متوجه می‌شوید یک قسمت یا قسمت‌های متعددی اضافه است و باید حذف شود. گاهی تغییرات کوچکی در جملات یا جا‌به‌جایی یکی دو کلمه لحن و فضای کار را به شکل چشمگیری جذاب‌تر می‌کند، اما همه‌ی این‌ها وقتی اتفاق می‌افتد که آن‌چه را که نوشته اید مدتی کنار بگذارید ( حداقل یک هفته تحمل کنید ) و بعد دوباره بخوانید. اگر بتوانید چنین نظمی را به خودتان تحمیل کنید به احتمال زیاد کمتر به ویرایش دیگران نیازمند خواهید بود.

گیتا گرکانی

ماهنامه‌ی آزما

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/13ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط ایمان عابدین |